![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آذر 1388
آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 جستجو
پیوندها
تلكس ويژه مقام معظم رهبري
خوشنویسی (بوربور) سازمان سنجش پایگاه اطلاع رسانی شهید آوینی دانشگاه شهید رجایی وزارت علوم تحقیقات و فناوری گوگل شاعرانه استخاره با قرآن محمد رضا شرفی سازمان آموزش و پرورش شهرستانهای استان تهران لینکستان ناجا علیرضا قزوه حمید رضا شکار سری عبدالجبار کاکایی زرویی نصرآباد پرویز بیگی رستم عجمی قیصر امین پور فریادخون اکرامی حسن حسینی خبرگزاری مهر آیت الله مکارم شیرازی مجلس زیارت از راه دور ثامن الحجج (ع) استادشجریان و همایون نتایج آزمون دانشگاه آزاد بانک مرکزی 118 مرکز اطلاعات تلفن کشور محمد کاظم کاظمی مینوس ایرنا سر عشق (استاد شجریان ) ریشه ضرب المثل های ایرانی آخرین قبض تلفن همراه شعر شهدا محمد عزیزی زنده یادآقاسی نسیم صبا :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
ساعت
قالب و كدهاي جاوا ساعت |
گل نرگس
سروده های ابراهیم حسن زاده کلیشمی یا حسین (ع)
نشسته چون شبح ؛ دردی براهم
بساط ماتم و غم شد فراهم دل و سینه خراب درد غربت غمش آتش زده جان مرا هم ... *** محرم شد دلم لرزید ؛ازنو گرفتار جنون گردید ؛از نو زمین و آسمان و دشت و دریا به حال زار من خندید ؛از نو محرم سال ۱۴۱۹ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در دوشنبه سی ام آذر 1388 ساعت 10:32
یا علی بن موسی الرضا
دلم تنگه؛ دلم تنگه ؛بزن ساز
که جایی نیست مارا؛ بهر آواز تو آن سنگ صبور مفلسانی ((کبوتر با کبوتر؛ باز با باز...)) *** حریمت مامن ما بی نصیبان بود صحن تو جای عندلیبان به غیر از تو که خواهد شد در این شهر؟ ((رفیق بی کسان؛ یار غریبان؟!)) ۸/۸/۸۸ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 11:28
به آنهایی که با خون پدر و برادر به جایی رسیده اند:
دنیا ز نام پدر شد ؛ به کام تو ... آری پدر چو نیست ؛ نخوانند نام تو
در کوچه های شهر نباشد زتو نشان پاسخ نمی دهند به ذکر سلام تو گویا که از برادر خود بهره برده ای وقتی که رفته سوی فلک این مقام تو آری پدر چو رفت و برادر شهید شد از دست رفته از آن پس لجام تو وقتی که رفت برادر - فتاده است اینک ((همای اوج سعادت)) به دام تو تا کی تو از برادر خود خرج می کنی ؟؟؟ تا کی به نام او ؛شود عالم به کام تو... |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 10:39
رمضان
برخیز و شبی بزن ؛ شراب سحری
آزاد شو از بندو غم بی خبری تا بی خبری ز عالم مستی ما ... از عشق و شراب و می؛ نوایی نبری ... رمضان ۱۴۳۰ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 12:12
وطن
یارب این خانه ی آباد ؛ نگردد ویران
نشود بیشه تهی از تب و تاب شیران تا که این بیشه بسی شیر و شهامت دارد... نشود خطه ای همچون وطن ما ایران خرداد ۸۸
|+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 12:6
مستی
انگشت نمای خاص و عامیم
مستیم ولی جدا ز جامیم گر دست دهد تمام شب را دنبال می و خم حرامیم ******* با شرب شراب ناب ، مشهور شدیم با می زدگان مدام ، مخمور شدیم اینک که خراب شهد و شهریم همه بازیچه ی خوشه های انگور شدیم ... ******* خرابم من خراب می ، پس از مرگ بشوئیدم به آب می ، پس از مرگ خمار و مستم و باید بپاشید ... به خاکم هم گلاب می ،پس از مرگ خرداد ۸۸
|+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 ساعت 15:18
نوروز
یا مقلب القلوب والابصار !
من خمار توام، نمی شوم بیدار یا به پایم بزن، غل و زنجیر یا بچسبان، به سینه ی دیوار هم به گردنم مهار افکن بفروشم، چو برده در بازار یا محول الحول و الاحوال مست مستم، نمی شوم هشیار یا مرا تازیانه زن هرروز یا که هرشب مرا بزن بر دار یا که آواره ی کویرم کن یا به دریای بی کران بسپار من بتم، ای خدای ابراهیم ! بی تو خرم نمی شود گلزار تا ز احوال خویش برگردم بر سر من بزن بسی رگبار ... تا که چشمم شود زتو روشن تا که قلبم شود زتو پر بار فروردین ۸۷ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 14:1
عباس
|+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در شنبه بیست و یکم دی 1387 ساعت 10:9
عيد قربان
هر عيد شوم به پاي تو قرباني
با تيغ تو اين ناي شود نوراني با حلق خموش و خسته ما تسليميم بايد برسي و جان ما بستاني ... عيد قربان 1429 |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 8:35
آب و هوا
تا كوير دلم از دست تو شد طوفاني
سر من سرد شدو سينه ي من باراني ... پيش بيني هواي دل من، آسان نيست ... كه تو تعبير تب و تاب مرا مي داني ! آذر ۸۷ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 9:10
دست در دست
پاي در پاي تو ، از صبح ازل ، مي رانم ...
دست در دست تو تاصبح ، غزل مي خوانم دوش بر دوش تو تا دوش چنان رقصيدم كامروز دگر نيست ، غمي در جانم ... آبان ۸۷ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 11:7
بيا
اگر وقت كردي ، بيا زودتر كه من هم ببينم تو را بيشتر فداي قدم هايت، اي نازنین بيا از دل تنگ ما كن گذر بيا تا که ده از تو خوشبو شود و ناپاكي شهر ما را ببر تو را مي شناسم كه بسيار خوبي ولي از حضورت ندارم خبر شبي گر بيايي به بالين من نخوابم دگر پيش قرص قمر سرم را بزن، هر زمان خواستي ولي جان من ،سرنزن بي خبر تو اي ماه ،اي آفتاب زمين بيا گرم كن خانه هاي بشر حسن زاده -مهر ۸۷ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 13:11
در خیل تو 000 شعر ابراهیم حسن زاده خوشنویسی و تذهیب: وحید رضا بوربور
|+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 11:45
خوشنویسی و تذهیب از وحید رضا بوربور
![]() |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 12:32
غزل
دل اگر شرح پریشان دارد ریشه در ساغر جوشان دارد
سینه ی سرخ سراسر سودا پای در آتش و طوفان دارد از دل تنگ رها می گردد ... هرکه بر عشق تو ایمان دارد چشم ها محو تماشای تواند سینه از ساز تو سامان دارد تا به دریا نرسی مردابی گرچه مرداب کمی جان دارد آسمان گرچه نمی بارد باز غصه در سینه فراوان دارد ... تا دلی می شکند می بینم آسمان نیت باران دارد۰۰۰ خرداد ۸۳
|+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 13:7
غم مردم
تا ندانی کم و غم مردم نشناسی گرانی گندم
جمکران را نمی توان فهمید گر گذر نکرده ای ازقم در زمستان که در بیابانی می شناسی تو قیمت هیزم چشمه را،آب را نمی فهمی گر نگردی تو در کویری گم تا که خود را به خار نسپاری بر نیائی ز عهده ی کژدم سفره ات تا ز نان شود خالی می خوری حسرت گل گندم حسن زاده مرداد ۸۷ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 16:44
غزلی از شاعر درد کشیده ی افغانستان ((محمد کاظم کاظمی))
شطرنج این پیاده میشود ، آن وزیر میشود صفحه چیده میشود، دار و گیر میشود این یکی فدای شاه، آن یکی فدای رخ در پیادگان چه زود مرگ و میر میشود فیل کجروی کند، این سرشت فیلهاست کجروی در این مقام دلپذیر میشود اسب خیز میزند، جستوخیز کار اوست جستوخیز اگر نکرد، دستگیر میشود آن پیاده ی ضعیف راست راست میرود کج اگر که میخورَد، ناگزیر میشود هرکه ناگزیر شد، نان کج بر او حلال این پیاده قانع است، زود سیر میشود آن وزیر، میکُشد، آن وزیر، میخورد خورد و برد او چه زود چشمگیر میشود ناگهان کنار شاه خانهبند میشود زیر پای فیل، پهن، چون خمیر میشود آن پیاده ی ضعیف عاقبت رسیده است هرچه خواست میشود، گرچه دیر میشود این پیاده، آن وزیر... انتهای بازی است این وزیر میشود، آن بهزیر میشود |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 9:14
دوبیتی
تو مثل ابر و بارانی ، دمت گرم
شبیه برف و بورانی ، دمت گرم من از بی حاصلی ،مثل کویرم تو باران بهارانی ، دمت گرم ... |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 13:12
رباعی
در خیل تو ، از خیال ، خالی گشتم از گردش ماه و سال، خالی گشتم در جمع تو تا ضرب شدم فهمیدم ... از جذر ، از احتمال ، خالی گشتم حسن زاده تیر ۸۷ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 13:54
نانت گرم
ای دل از شیوه ی بیانت ، گرم می شود خانه از زبانت ،گرم
آرزو های من برای تو ... سینه ات گرم و آشیانت ،گرم هرکجا می روی پس از عمری آب تو سرد باد و نانت ،گرم گرمی خانه ام تویی آری دست های مهربانت ،گرم تکیه گاه منی تو در پیری زندگی از وجود جانت، گرم گریه ها ،خنده ها و بازیها ت همه زیبا ولی زبانت ،گرم اردیبهشت ۱۳۸۷ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:17
غزل
وقتی هوای سینه ،خوزستان ببارد دیگر مجالی نیست، تا باران ببارد
امشب دلم درگیر طوفان کویر است باید کمی در آن ، نم گیلان ببارد در سینه تا آب و هوای سیستانی است ابر خراسان باید آنجا جان ببارد آری امیدی نیست در دشت و بیابان شاید کمی امید از کرمان ببارد شهری که در آن عطری از مهر و صفا نیست باید در آن ،طوفانی از کاشان ببارد لبخند اگر در چهره ی ما مردمان نیست باید گل لبخند رفسنجان ببارد دلها،پر از مستی و شور و نور گردد گر در دلی انگور تاکستان ببارد ما درد را راندیم با فصل شکفتن ۰۰۰ باید درون سینه ها، ایران ببارد ۰۰۰ فصل گل و لبخند و عشق و مهربانی است باران که نه ! باید ز دل طوفان ببارد بهار ۸۰ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 11:39
برای حضرت ولیعصر (عج)
تو آهنگ قشنگ سینه ی من تو شعر دفتر دیرینه ی من
تو اوج موج اقیانوس عشقی تو روح نوح، در آدینه ی من
تو ساز ناز دلهای غریبی تو مثل آیه ی امن یجیبی تودر دلهای خسته جای داری شمیم دلنشین عطر سیبی
قرار سینه ی زار و نزارم ! بهار رنج های روزگارم ! تمام هفته را تا روز جمعه به امید نگاهت می شمارم شعبان ۱۴۲۰ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 15:51
شعر: حسن زاده خوشنویسی و تذهیب : وحیدرضابوربور(لاله)
|+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 8:26
دهه ی فجر به یاد امام
سینه در اضطراب می ماند مثل شهری خراب می ماند در دل ما هزاران تشویش عشق در التهاب می ماند از زلال کلامت ای دریا گوش جان در سراب می ماند رفتی و سری به ما نزدی ! خانه بی تو خراب می ماند آی ! آئینه انعکاست کو ؟ پرسشم بی جواب می ماند ؟ باورم نمی شود ای خورشید چهره ات در حجاب می ماند آه ای رهگذر کجا رفتی هجرتت مثل خواب می ماند آسمان بی تو تاریک است صبح بی آفتاب می ماند ... ۱۵خرداد ۶۹ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 9:58
برای شلمچه
اینجا صدای سو زو ساز سینه پیداست اینجا صفای صحبت دیرینه پیداست
اینجا چو دشت کربلا فصل عطش داشت دشتی که در آن دشنه های کینه پیداست اینجا نوای نینوا را می نوازند شور شهید عشق چون آئینه پیداست اینجا تمام مردمانش سبز سبزند از دست های پر ز زخم و پینه پیداست امشب غزل در دل به خوبی می نشیند از محتوای قطعه ی دوشینه پیداست ... شلمچه اسفند ۷۹ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 11:12
علی اصغر
تا که نی با نای تو شد آشنا می کند در سیل درد و غم شنا نی از آن پس تکنوازی می کند با خیالت عشقبازی می کند نی که از نای تو شد امید وار می نوازد ناله هایی داغدار نای تو تا د ر نی دلها دمید عشق را در سینه ی ما آفرید تشنه ی یک جرعه اصغر بود دل گشت عباس دلم از وی خجل
محرم ۱۴۲۹
|+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 15:48
علی اصغر
از کوه شکوه و فر حیدر پیداست از دشت سخاوت پیمبر پیداست خشکی و سراب وبی نوایی کویر از حنجره ی علی اصغر پیداست دیماه ۸۶ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 11:58
خانه خورشید
خفاش ندارد خبر از خانه ی خورشید شب کور بود بی ثمر از خانه ی خورشید
دل کور که از نور بود دور کند سیر راهی که ندارد اثر از خانه ی خورشید باید که دل و سینه چو آئینه نمایی باید که در آری تو سر از خانه ی خورشید ای آنکه تب و تاب و شتاب تو تمام است برخیز و برو پیشتر از خانه ی خورشید خالی زخیال خام خویشان گردد آن دل که نماید گذر از خانه ی خورشید دی ۸۶ |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 11:40
مثنوی عاشورا سروده شده در سال 1374
ای حسین ای وارث عیسی و نوح ای صدای نام تو آرام روح ای تورا گهواره جنبان جبرئیل ای طفیل درگهت نوح و خلیل نام تو قبل از تو در تورات بود از ازل اندیشه ات هیهات بود کاش در صحن تو پرپر می شدم در حریمت چون کبوتر می شدم بی تو امشب واژگون افتاده ام واژه واژه در جنون افتاده ام من ندانم ، شعر بی شوق آمده جان زداغش بر سر ذوق آمده باز امشب دل زخون لبریز شد آسمان شهر رستاخیز شد باز امشب دل در آغوش غم است سینه امشب همنشین ماتم است امشب از چشم یقین خون می چکد امشب آتش از رخ ما می جهد این نوای بلبلی دلسوخته است این صدای چهره ای افروخته است کربلا امشب صفایی در تو نیست نینوا امشب نوایی در تو نیست امشب از خون شعر گویم یا که آب امشب از آتش بگویم یا سراب گفتم اینجا فصل فصل هجرت است در عروج عشق دل در حیرت است امشب اینجا دل اسیر نینواست سینه همدرد اسیر کربلاست بر لب مانیست غیر از شوکران بر سر ما نیست جز بار گران پر زغم شد جلوه ی آفاق دل شد ستون کشور دلها کسل قدرت صحبت اگر در آب بود پیش ما صد عقده ی دل می گشود گر زبان می داشت آن شط فرات می گشود این راز را بر کائنات کربلا کی گفته ای نوحه بخوان تا قضا گردد نماز صبح مان در میان کوچه ها مان مرد نیست یک نفر در شهر اهل درد نیست هرکه را دیدم دلی بی درد بود سینه هاشان بی حسین و سرد بود کاش می سوزاند مارا داغ هجر روزو شب می خواند ما را داغ هجر واژه امشب واژگون در دفتر است آب چشم از شعرهایم بهتر است حسن زاده |+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 10:33
دوبیتی
مکان در حیطه ی ققنوس داری دلی چون آب اقیانوس داری
اگر از حجم غربت دردمندم تو طب و طبع جالینوس داری ****** تو امشب واژه های شعر نابی تو گرمی شعله ای چون آفتابی تو مثل وسعت دریا همیشه زلال و آبی و مانند آبی ... ****** غم سرد و سکوت و ساز و مستی ندارد بر گریبان تو دستی تمام رازها را کرده ای فاش سکوت واژه هایم را شکستی ****** سکوتم را شکستی تا بگویم زسوز سینه و ساز سبویم از این کرکس مآبان زمانه دگر تکلیف و آدابی نجویم خرداد ۷۶
|+| نوشته شده توسط ابراهیم حسن زاده کلیشمی در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 15:36
|